المحقق السبزواري
721
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
او در 27 « 1 » صفر [ سال ] 511 بود و ماه با آفتاب و ميان هردو بعدى نه ؛ پس ، سهم الغيب و سهم السعادة بدين علّت هردو به درجهء طالع افتاده بودند ، و سنّ او چون به پانزده كشيد ، او را علم نجوم بياموختم و در اين علم چنان ماهر شد كه سؤالهاى مشكل را بر فور جواب صواب دادى . مخدّرات روى به او « 2 » نهادند و هرچه مىگفت بيشتر با قضا موافق مىافتاد . « 3 » يك روز پيرهزنى پيش او آمد و گفت : خ پسر من چهار سال است كه به سفر رفته و از وى هيچ خبر ندارم . بنگر كه مرده است يا زنده . خ منجّمه برخاست و ارتفاع بگرفت و گفت : خ پسر تو بازآمد . خ پيرهزن [ 289 / چ ] گفت : خ من اميد آمدن فرزند ندارم . همين قدر « 4 » دانم كه « 5 » زنده است ، مرا بس است . خ پيرزن به خانه رفت . ديد كه پسرش آمده و بار از چهارپاى « 6 » فرومىگيرد . پسر را در كتار گرفت و مقنعه از سرگرفته « 7 » ، پيش منجّمه آمد و گفت : « راست گفتى . پسر من آمد . » و جهت او هديه ديبايى « 8 » نيكو آورد . آن شب چون به خانه آمدم ، از وى سؤال كردم كه ، خ چون دانستى و به چه استدلال حكم كردى ؟ خ گفت : چون صورت طالع تمام كردم ، مگسى آمد و بر حرف درجهء طالع نشست . به اين علّت ، در باطن من اين خيال روى نمود كه آن پسر رسيد ، و آمدن او چنان
--> قائل شده ، بگوييم عبارت در اصل بر اين تقريب بوده است : « اين بنده را عجوزهاى بود و او را دخترى كه ولادت او . . . الخ » ، و يا بگوييم مراد از « عجوزه » دخترى مسلوله و عيبناك است كه از رفت و آمد و شؤون حياتى زن عاجز و محروم بوده ، و نظامى هم به همين لحاظ خود و او را سرگرم تعليم و تعلّم نجوم و علوم غريبه ساخته و ضمنا نانى هم براى روز مباداى او پخته است ، و اين وجه دوم وجيهتر به نظر مىآيد . براون در ترجمه انگليسى ، عجوزه را « Woman - Servant » يعنى ، « كنيز و زن خدمتكار » ترجمه كرده ، و مرحوم قزوينى در حاشيهء نسخهء خود نوشتهاند : گويا به معنى زوجه يا دخترى بايد دانست كه يكى از معانى عجوز است . نك : شرح لغات چهار مقالهء عروضى ، صص 94 و 95 ، پانوشت شمارهء 7 . ( 1 ) . چهار مقاله : « بيست و هشتم » . ( 2 ) . مج : « آن » . ( 3 ) . چ : « افتاد » . ( 4 ) . در مج بهجاى « قدر » . « كه » آمده است . ( 5 ) . مج ندارد . ( 6 ) . چهار مقاله ، ص 95 : « درازگوش » . ( 7 ) . همان ، ص 95 : « دو مقنعه برگرفت و به نزديك او آورد . » ( 8 ) . همان ، ص 96 : « دعايى » .